معرفی گونه های مختلف پرندگانی که در بخش کوخرد و شهرستان بستک استان هرمزگان کشور ایران به صورت بومی زاد و ولد می کنند و پرندگان مهاجری که فصل پاییز و زمستان را در این شهرستان می گذرانند. اخبار دنیای پرندگان و ...
نام فارسی: پلیکان خاکستری (پلیکان پا خاکستری) نام محلی: پلیکان نام علمی: Pelecanus crispus نام انگلیسی: Dalmatian Pelican
پلیکان خاکستری سفر دور و دراز خود را با عبور از مسیر رودخانهی مهران به سواحل خلیج فارس و دریاچههای شور و شیرین استان هرمزگان طی میکند و مدت کمی در اطراف کوخرد به استراحت و تغذیه از ماهیهای نادر این رودخانه میپردازد. اخیراً جمعیت این پرنده بسیار کاهش یافته است و در معرض خطر قرار دارد، در ایران نیز پلیکان خاکستری و پلیکان سفید در زمرهی پرندگان حمایت شده هستند.
چه خوب است فرزندان ما که تفنگ ساچمهزنی در دست دارند و برای تفریح و سرگرمی پرندگان را شکار میکنند و شکارچیانی که در جستجوی اردکهای سرسبز و ... هستند از این امر مطلع باشند تا مبادا باعث شوند چند سال آینده فقط نامی و یادی از پلیکان خاکستری باقی بماند.
این پرنده حدود 170 سانتیمتر طول دارد و رنگش سفید چرکی است. پرهای پشت سرش کمی بلند و مجعد است و بر خلاف پلیکان سفید کاکل ندارد. پاهایش خاکستریرنگ است و به همین خاطر پلیکان پا خاکستری نیز نامیده میشود. در اطراف چشمانش نیز حلقهی خاکستری رنگی شبیه رنگ پاهایش دیده میشود. روتنهاش حالت نقرهای رنگ دارد و لکهی بزرگ زرد رنگی در پایین گلویش مشاهده میشود. پرندهی نابالغ، قهوهای کمرنگ است و با پلیکان سفید نابالغ شبیه به هم هستند.
پلیکان خاکستری در دریاچههای شور و شیرین، سواحل و باتلاقها به سر میبرد و در فصل زمستان در جنوب ایران فراوان است و بر روی رودخانهی مهران به همراه باکلانهای کوچک، اگرتها و فلامینگو ها در اطراف کوخرد قابل مشاهده هستند.
این روزها که حدود یک ماه است رودخانه پر آب است و میهمان آب بارانهایی است که در استان هرمزگان و فارس باریده، میتوان پلیکانهای خاکستری را در دستههای سی چهل تایی بر فراز رودخانه مشاهده کرد.
نام فارسی: لیکو نام محلی: دمیل (دومیل) (Domeel) نام علمی: Turdoides caudate نام انگلیسی: Common Babbler
لیکو در راستهی گنجشکسانان و تیرهی لیکویان قرار دارد و حدود 23 سانتیمتر طول دارد. در کوخرد و شهرستان بستک و جنوب استان فارس این پرنده دمیل (دومیل) نامیده میشود که احتمالا ترکیبی است از دم و میل. چون مشخصهی بارزش دم بلندش است که از وسط به سمت کنارهها، به تدریج کوتاهتر میشود و معمولا در هنگام راه رفتن و جست زدن بالا نگه داشته میشود. بالها کوتاه و منقارش خمیده و اندکی رو به پایین است. معمولا به صورت گروهی دیده میشود و از پوششی گیاهی وارد پوشش گیاهی دیگری میشود و گاهی هنگام پرواز در هوا سُر میخورد.
پر و بال و دمش تقریباً یکدست قهوهای مایل به زرد حنایی است. زیر تنهاش خاکستری رنگ و همراه با خطوطی در اطراف سینهاش است. پاهای دُمیل زرد کمرنگ است اغلب هنگام راه رفتن، بر روی زمین جست میزند. نوعی دیگری لیکو به نام لیکو خوزی یا لیکو تالابی نیز در ایران و در استان خوزستان زندگی میکند و در دنیا با نام لیکو عراقی شناخته میشود که پاهایش قهوهای کمرنگ است و کمی از لیکو کوچکتر و منقارش نیز کوتاهتر است. همچنین اطراف سینهاش یکدست است و همانند لیکو خطدار نیست. صدای دُمیل بلند است و به صورت یک سری نتهای کشدار شنیده میشود که در آخر ضعیفتر میشود. شما میتوانید صدای لیکو را برای گوشی همراه با قالب AMR از اینجا دانلود کنید. لیکو در اراضی کشاورزی با درختان و بوتههای پراکنده، همچنین در باغها و نخلستان ها به سر میبرد. بومی جنوب ایران است و جالب است بدانید که لیکو فقط در جنوب ایران و قسمتهای کوچکی از شرق عراق زندگی میکند و در هیچ جای دیگر دنیا وجود ندارد.
در قطعهی ویدئویی زیر میتوانید جست زدن دمیل را برای شکار مورچه در صحرای مدحاجیون پشت رودخانهی کوخرد مشاهده کنید
نام فارسی: بلبل خرما
نام محلی: بلبلو (بلبلی)
نام علمی: Pycnonotus leucogenys
نام انگلیسی: White-cheeked Bulbul یا White-eared Bulbul
بلبل خرما در گويش جنوب ایران و مخصوصا استان هرمزگان
معروف است به بلبل و کمتر کسی میداند که این همه شعر در مورد گل و بلبل و
تعریف از صدای بلبل، در وصف این پرنده نیست و بلبل اصلی را بسیاری از مردم
جنوب ندیدهاند و نمیشناسند. البته بلبل خرما هم بیشتر اوقات در حال
آواز خواندن است و صدای دلنشینی دارد و همچنین ترکیب پرهای سیاه و سفید و
زرد و روتنهی قهوهای روشنش، در کنار صدای زیبایش، این پرنده را بیشتر
دوست داشتنی میسازد. خودتان ببینید، بشنوید و قضاوت کنید:
اين پرنده
حدود 18 سانتيمتر طول دارد. پرهای پوششی زير دمش زرد رنگ و نوک دمش به طور
مشخصی سفید است. سری سیاه و لکهی سفید بزرگی در گونه دارد که به سادگی آن
را از سایر پرندگان متمایز میسازد. همین لکهی سفید گونه باعث شده تا در
بسیاری از کشورهای جهان، این پرنده را بلبل گونه سفید یا بلبل گوش سفید
بنامند. نژادی که در جنوب ایران وجود دارد leucotis میباشد که تاجی
بسیار کوتاه در انتهای تارکش دیده میشود. این پرنده از حشرات، کرمها،
ملخ و خرما در جنوب تغذیه میکند و میوههای سیب و انگور را نیز بسیار
دوست دارد. نر و ماده همشکل هستند. بلبل خرما
در درختان و بوتهها و باغها، نخلستانها و همچنین در نزدیکی و بر روی
درختان منازل مسکونی نیز به سر میبرد. بومی جنوب ایران است اما در
سالهای اخیر در تهران و برخی شهرهای شمالی کشور نیز دیده میشود و
توانسته است با آب و هوای این مناطق سازگاری پیدا کند. در کوخرد و
شهرستان بستک، آمدن بلبل در منزل که همراه با آواز خواندن نیز است، دلیل
بر خوش یمنی و خبر خوش است و تصور مردم بر این است که حضور بلبل و آوازش
مژدهای است برای انجام کاری نیک و یا رسیدن خبری خوش در آیندهای نزدیک. قبل
از آمدن تلفن، تلفن همراه و وسایل ارتباطی دیگر، چون بیشتر مردم منطقهی
بستک در کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند بحرین، امارات عربی متحده، قطر،
کویت، عربستان سعودی و ... به کار مشغول بودند ...
نام فارسی: عقاب صحرایی
نام محلی: شاهین اصلی
نام علمی: Aquila nipalensis
نام انگلیسی: Steppe Eagle
راستهی شاهینسانان شامل پرندگان شکاری روززی، مانند عقابها،
شاهینها و کرکسها است و سه تیره دارد: 1- تیرهی عقاب ماهیگیریان 2-
تیرهی قوشیان 3- تیرهی شاهینیان.
عقاب صحرایی
حدود 75 سانتیمتر طول دارد و به رنگ قهوهای تیره با پوشش زیر بال متنوعی
است. این پوشش گاهی شبیه قسمتهای دیگر بدنش است و گاهی کمرنگتر از آن
است. در حاشیهی انتهایی بالها نوار تیره رنگ پهنی وجود دارد و از بالا
غالبا روتنه در سطح بالها کمرنگتر است. دمش خاکستری مایل به قهوهای است
که قاعده و انتهای آن تیرهتر است. لکهی زرد رنگی در انتهای منقار این پرنده دیده میشود که تا زیر چشم امتداد دارد. پروازی سنگین، همراه با بالبازروی با بالهای پهن دارد که به حالت خمیده در میآید.
عقاب صحرایی و به طور کلی عقابهای موجود را در کوخرد و اطراف، شاهین مینامند. تاکنون در این منطقه کسی به تفاوت اندکی که در گونههای مختلف عقابها، کورکورها و سنقرها وجود دارد...
آخرین شب تابستان بود و شروع فصل پاییز، یک ساعت بیشتر از غروب نگذشته بود. در مسیر جاده هرنگ به کوخرد
؛ درست بر روی خط سفید ممتد وسط جاده بود که لاشهای توجهم را جلب کرد.
چون این قسمت از جاده، نزدیک به مرغداری و کشتارگاه مرغ و مسیر عبور و
مرور شغالها بود، هر چند وقت یک بار لاشهی شغالی را میدیدم که در اثر
تصادم با اتومبیلها بر روی جاده و یا کنار جاده افتاده است. اما این بار
لاشهی شغال نبود بلکه بیشتر شبیه به پرندهای بزرگ بود. دور زدم و از
ماشین پیاده شدم. با کمال ناباوری یک حواصیل را دیدم که بیشتر از یک ربع
از مردن آن نگذشته بود و خون و گوشت بدنش کاملا تازه بود. آن را از وسط
جاده بلند کردم و به کناری گذاشتم.
همین روزها منتظرشان بودم اما اصلاً انتظار نداشتم اولین دیدار با این
پرندگان قشنگ با لاشهی یکی از آنان و وسط جاده باشد. ظاهرا امسال به دنیا
آمده بود و از بس رنج و کم غذایی این سفر دور و دراز را تحمل کرده بود
وزنش به 500 گرم هم نمیرسید. معمولا در نزدیکی آبها پیدایشان میشود ولی
این حواصیل بخت برگشته نمیدانم چرا بر روی جاده آمده بود، شاید مسیر
مهاجرتشان باشد.