به جاي اينكه با سرزنش و پرخاش، كودكان را از اذيت و آزار پرندگان و حيوانات منصرف کنیم بهتر است به آنان کتابی در این مورد هدیه کنیم. هنوز هم کودکان و نوجوانانی هستند که برای سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت خود در روستاها و اطراف شهرها، تفنگی بادی در دست و به سوی هدف های متحرکی مثل پرندگان نشانه می گیرند تا مهارت خود را به اثبات برسانند یا حتی کودکان کنجکاوی هستند که با کشتن پرندگان میخواهند آنها را از نزدیک ببینند و به دیگران هم نشان بدهند. چه بسا پرندگان مهاجری که حتی گوشت آنها نیز قابل خوردن نیست، به دست این کودکان ناآگاه قربانی میشوند.
یکی از نوجوانان که گهگاهی کهرهها را برای چرا به اطراف روستا میبرد آدرس محل مشاهدهی شانه به سر را به من داده بود و چه خوش شانس بودم که پس از دیدن یک دم سرخ سیاه در مسیر، بلافاصله پرواز پروانهوار شانه به سر را دیدم که از چند متری من پرواز کرد و کمی آن طرفتر در سایهی درخت کناری(2) بر زمین نشست. از دیدن آن لذت بردم و دوران کودکیام در ذهنم تداعی شد. آن موقع در میان انبوهی از بهار(3) آن را دیده بودم اما حالا در صحرایی تقریبا خشک با اندکی پوشش گیاهی به جا مانده از باران یک ماه پیش. وقتی تاج شانه مانند خود را باز میکند جلوهی خاصی پیدا میکند و بیشتر اوقات بر روی زمین در جستجوی غذا است. نزدیکیهای غروب مدتی بر روی شاخهی کُناری نشست و سپس از من دور شد. البته روز بعد یک شانه به سر دیگر را دیدم که در نزدیکی آغل گوسفندان یکی از دامداران مشغول تغذیه بود و توانستم مدت زیادی محو تماشایش شوم. 
(1) کِدَک: گویش محلی کمه یا کومه، كلبهی کوچکی که از سنگ و گل و شاخ و برگ درختان و با مصالح موجود و هم رنگ محیط در محل شکار پرندگان و حیوانات برای استتار ساخته میشود.
(2) کُنار: درخت سِدر
(3) بهار : علف در گویش محلی کوخرد